X
تبلیغات
دختران شیشه ای

دختران شیشه ای


 

 

  

 

 

 

                                                            

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط دختران شیشه ای 

 

: Add The GIRLS OF GLASS

 

  eli_girlsofglass_001

  eli_girlsofglass_002



 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط دختران شیشه ای  | 

به نام خدا خالق انسان .

به نام انسان خالق غم ها .

به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها .

به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها .

به نام قلب ها ايجاد گر عشق.

و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.


 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط دختران شیشه ای  | 

یک فنجان تمنا

 

 تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن
با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن
اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش
بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن
سخته برات تنهاییاتو کوک کنی
با عشق من چشمای نازتو ببند ،‌ برای من یه کم بزن
می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم
قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن
بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده
بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن
به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم
به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن
اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم داره
تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن
بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من
زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن
مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد
توام توی طالع من نقش بد ستم بزن
عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره
دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن
پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم
بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن
نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من
تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن
سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم
دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن
زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه
چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن
یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه
به خاطر من یه بارم ،‌من به تو می رسم بزن

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط المیرا(2)  | 

فاصله

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست


 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط المیرا(2)  | 

 لالالالا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره          

        

 

 همون بهتر که چشمات باز بمونه که  ماه غصه اش نشه تنها بیداره

 

                                        

 لالالالا نخواب بازم سفر رفت نمیدونم به کارون یا خزر رفت       

     

 

 فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت

 

 

 لالالالا نخواب میدون جنگه دست هر کی  میبینی یک  تفنگه

 

                                                     

 یک عمر دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

 

 

 لالالالا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما   

           

                                              

 بشین بازم دعا کن واسه اونکه مارو اینجا گذاشت تنهای تنها

 

 

 لالالالا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره

 

 

 توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خدائیش که دلم خیلی صبوره

 

 

 لالالالا نخواب تیره ست چراغم مثل آتش فشان میمونه داغم

 

 به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد باز سراغم

 

 لالالالا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطا نیست

 

 میگه دست از سرش بردار نمیشه آخه عاشق شدن که دست ما نیست

 

 لالالالا نخواب تنها میمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم

 

 چرا چشمات پر خشم عزیزم مگه من مثل اون نا مهربونم

 

 لالالالا نخواب ماه و نگاه کن من اسفند و میارم تو دعا کن

 

 بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ و بردارو باز کن

 

 لالالالا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

 

 میگن با یک فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه

 

 لالالالا نخواب تلخه جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی

 

 تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی

 

 لالالالا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده

 

 اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده

 

 لالالالا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله

 

 من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی؟چقدر بی خیاله

 

 لالالالا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی  خوب مینویسه

 

 یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده ست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

 

 لالالالا نخواب عاشق یک سیبه  همیشه سرخ و تب دار و غریبه

 

 تا اون بالاست رسیده ست اما  تنهاست پایینم که بیفته بی نصیبه

 

 لالالالا نخواب اینجاست سیاهی  پر اما تو قصه تنگ ماهی

 

 اونی که ماهارو بیدار نگه داشت الهی خواب   باشه حالا،الهی...!

 

 لالالالا نخواب تا بخوابه بشین انقدر تا که خورشید بتابه

 

 زمونی که یقیین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه

 

 لالالالا بخواب بیدار حالا دیگه باید بخوابی پس لالالالا

 

 بخواب دیگه تو میتونی بخوابی  ببین خورشید اومد بالای بالا

 

 لالالالا اینم بود سرنوشتم  این از امروزم و اینم از گذشتم

 

 نمیخوابم تا تو برگردی یک روز منم خواب و واسه  اونروز گذاشتم...

 

             تقدیم به تو تک مهربون زندگیم

 

 

 

   
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط المیرا(1)  | 

لالایی بی لالایی

دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
ای پونه ها ، اقاقیا ، شقایقای خسته
کبوترا ، قناریا ، جغدای دل شکسته
قصه ی کهنه ی شما آخر اونو نخوابوند
ترس از لولو مرده دیگه پشت درای بسته
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
بارونای ریز و درشت و عاشق بهاری
ماه لطیف و نقره ای ، عکسای یادگاری
آسمون خم شده از غصه ی دور دریا
شبای یلدای پر از هق هق و بی قراری
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
روز و شبای رد شده ، چه قدر ازش شنیدید
چه لحظه هایی که اونو تو پیچ کوچه دیدید
وقتی که چشماشو می بست ترانه ته می کشید
چه قدر برای خواب اون بی موقع ته کشیدید
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
آدمکای آرزو ، ماهیای خاطره
دیگه صدایی نمی یاد از شیشه ی پنجره
دیگه کسی نیست که باهاش هزار و یک شب بگم
رفت اونی که از اولم همش قرار بود بره
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
برف سفید پشت بوم بی چراغ خونه
دو بیتیای بی پناه خیلی عاشقونه
دیدید با چه یقینی دائم زیر لب می گفتم
محاله اون تا آخرش کنار من بمونه
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید
شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید
یه کار کنید تو قصه های بچه های فردا
نگن شما با آبروی شمعا بازی کردید
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
تمام شبها شاهدم ، چیزی براش کم نبود
قصه های تکراری تو هیچ جای حرفم نبود
ستاره ها خوب می دونستن که براش می میرم
اندازه ی من کسی عاشقش تو عالم نبود
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
از بس نوشتم آخرش آروم و بی خبر ، رفت
نمی دونم همین جاهاست یا عاقبت سفر رفت
یه چیزی رو خوب می دونم اینکه تمام شعرام
پای چشای روشنش بی بدرقه ، هدر رفت
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
لالاییا مال اوناس که عاشقن ، دل دارن
شب و می خوان ، با روزو با شلوغی مشکل دارن
کسایی که هر چی که قلبشون بگه گوش می دن
واسه شراب خاطره ، کوزه ای از گل دارن
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
دیگه شبای بارونی ، چشم من ابری تیره
با عکس اون شاید یه ساعتی خوابم می بره
منتظرهیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد
با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره
دیگه براش نمی خونم ، لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
ته دلم همش می گم اگه بیاد محشره
دلم با عشقش همه ی ناز اونو می خره
من نگران چشمای روشنشم یه عالم
یعنی شبا بی لالایی راحت خوابش می بره ؟
من حرفمو پس می گیرم باز می خونم لالایی
اگه بیاد و نزنه ، باز ساز بی وفایی
انقدر می خونم تا واسه همیشه یادش بره
رها شدن ، کنار من نبودن و جدایی
لالالالایی شبای سخت و پر ستاره
کاش کسی پیدا شه ازش برام خبر بیاره
آرزومه یه شب بیاد و با نگاهش بگه
کسی رو جز من توی این دنیای ِ بد نداره
«تقدیم به تو که هرگز لالایی های من رو نشنیدی»
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط المیرا(2)  | 

خیس از باران عشق...!

 

کاش میشد فاصله ها را با یک چشم بر هم زدن از میان برداشت،

 

 کاش میشد عشق را چون باران بارید تا اویی که باید بداند از این باران 

 

 خیس   شود،خیس از باران عشق و سر شار از حس دوست داشتن.

 

 کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم آن وقت معنی واقعی اشکهای  پر

 

 سوالم را می فهمیدی،آن وقت معنی لبخند تلخ را می فهمیدی،لبخندی که 

 

 سدی ست در برابر هزاران غم و درد و وای به روزی که این سد بشکند

 

 آن موقع که شوق دوست داشتنت در تمام جانم نشست و چشمانم پر از

 

 

 حس  خواستن شد و دستانم گرم از حرارت عشق و لبخندی به قشنگی

 

مهتاب بر  تمام قلبم نشست،تو در اوج نا باوری هایم رهایم کردی.

 

حال با این همه عشق،با این همه شوق،با این همه احساس تنهایی،بی تو 

 

چه کنم؟؟؟

 

 

                                           

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط المیرا(1)  | 

 

 

        تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه

 

        هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط المیرا(1)  | 

تک بیتی

مگه ازت چی کم دارم که روز و شب ناز می کنی
فکر می کنی ازم سری ، بال داری ، پرواز می کنی ؟

ما رو بگو سپردیمش دل و چشامونو به کی
اون که به زندگی می گه ، نمایش عروسکی

دارم از تو می نویسم تو یه روز سرد برفی
قلمم نمی نویسه ، می گه تو نداری حرفی

برو دیگه نبینمت ، خاطر خواهیت دروغ بوده
تو خلوتم با گریه هام ، چه قدر سرت شلوغ بوده

روشنی چشات نداره مرزی
تو خیلی بیشتر از اینا می ارزی
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط المیرا(2)  |